نسخه‌ی قابل چاپ
(1397/08/28)

مربی مهدکودک میخواست چکمه های یه بچروپاش کنه ولی چکمه ها پای بچه نمیرفت بعدازکلی فشارو خم و راست شدن چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که بچه میگه این که لنگه به لنگست! مربی با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد و این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه ولی بازم بازحمتو بدبختی!! بلاخره موفق شد که بوت ها رو پای بچه بکنه که بچه میگه این بوتها مال من نیست!!! مربی یه نفس عمیق کشیدو سری تکون داد و گفت آخه چی بهت بگم؟؟ دوباره با زحمت بوت هارو در آورد. وقتی تمام شد پرسید خب حالا بوت های تو کدومه؟ بچه گفت اینا بوتهای برادرمه ولی مامانم گفت اشکالی نداره امروزمیتونم پام کنم! مربی که دیگه خون خونشو میخورد سعی کرد خونسردی خودش رو حفظ کنه و دوباره این بوتهارو با بدبختی پاش کرد یک آه طولانی کشید وگفت:خب حالا دستکشهات کجان؟ توی جیبت که نیستن. بچه گفت توی بوتهام بودن دیگه! {-105-}{-105-}


ارسال شده توسط mohsen123 در تاریخ 1393/10/27 - 20:56
لینک مستقیم : http://facekerman.ir/view/public_116411.html



زهرا - (29/دی/1393 - 20:32) : {-18-}

شهرام - (30/دی/1393 - 10:49) : {-18-}{-20-}

زهرا - (30/دی/1393 - 12:11) : {-18-}

شهرام - (30/دی/1393 - 15:30) : {-33-}

زهرا - (4/بهمن/1393 - 21:47) : {-18-}

شهرام - (5/بهمن/1393 - 08:46) : {-7-}

زهرا - (6/بهمن/1393 - 19:48) : {-18-}{-18-}

شهرام - (7/بهمن/1393 - 11:15) : {-11-}{-11-}

زهرا - (10/بهمن/1393 - 11:15) : {-16-}{-16-}{-16-}{-16-}