نسخه‌ی قابل چاپ
(1397/04/25)

یه ضرب المثل قدیمی بود که میگفت... عشق واقعی اولش با دعوا بین دو طرف شروع میشه...من باور نمیکردم فکر میکردم فتوشاپه.. ولی الان فهمیدم که واقعیت داره.... یعنی میشه؟ اون عاشقم شده باشه ولی روش نشه بهم بگه؟عایا؟{-7-}


ارسال شده توسط mohsen123 در تاریخ 1393/02/06 - 15:07
لینک مستقیم : http://facekerman.ir/view/public_61110.html



شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 16:13) : ناموسا{-16-}{-16-}{-16-}{-16-}{-16-}{-7-}

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 18:25) : آره بخدا منم حوصلم سر رفت...کسی نیست{-6-}

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 18:43) : میتونی یه پست جدید بذاری؟

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:13) : فاطیما خانم،بیخیال اون موبایل بشو لطفا...
خب مگه کامپیوتر نداری؟
تازه،هنوز شبکه باگ خیلی داره و هنوز قالب جدید نصب نشده که اینقدر توقع دارین...
یکماه صبر داشته باشین...

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:21) : جدا؟
من از شما عذر میخوام بخاطر توهینی که بهتون کردم...
حالا سفارش می کنم که نسخه موبایلی هم راه بیافته...
آقا اینجا کسی نمیخواد به پست های ما هم نظری بده؟
ثواب داره بخدا...

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:21) : {-47-}{-47-}{-47-}دارم دعا میکنم انشالله همین فردا یه دونشو میخری..{-47-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:22) : خواستی،بگو به یه آدم درست و حسابی معرفی ات کنم که بری ازش قسطیی بخری...

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:25) : خب شما که پست نمیزاری که ما بخواهیم بهشون نظر بدیم...
شما پست بزار،من خودم می ترکونمشون...
در ضمن،اینترنت هم بیا برو از شرکت تباشیر،نمایندگی پارس آنلاین،واقع در خیلبان هزار و یک شب جنوبی بگیر...
سرعت بهت میده،تا 9 مگ...
میترکونه...

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:30) : چه بابای باحالی...
مثه بابای منه...
نهایتا،یا برو سیم کارت رایتل بگیر یا سیم کارت آی سیم.

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:34) : مبارکه ..... آقا کامران..تبریک آقا شیرینی یادت نره{-7-}{-7-}{-7-}

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:36) : من شیرینیه دانمارکی میخوام.... خیلی دوستدارم...در ضمن آقا مدیر هم شیرینیه راحتوالحلقوم میخورن چون خیلی دوست ندارن..{-7-}{-7-}{-7-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:36) : شیرینی واسه چی چی بدم؟
واسه منطق علمیه بابام شیرینی بدم؟ {-30-}

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:37) : بابا فاطی خانم من با شما نبودم که چرا به خودت میگیری از حالا هر چی من نوشتم جا خالی بده..{-7-}

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:39) : چرا سکته میکنی...بخند ...خیلی راحت بخند اینجوری{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-18-}

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:42) : خدارو شکر داداش جبرئیل امدن شما یه نفرو به داداشی قبول کردین{-2-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:48) : بابووووووووو...
سه تا برادر؟
بر عکس من...
من دو تا خواهر دارم و منم وسطی ام...
روزگار منو سیاه کردن.
البته الانه یکیشون ازدواج کرد و رفت و مونده آخرین که دارم براش دنبال شوهر میگردم که اینم از خونه بکنم بیرون... {-7-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:50) : راستی،دنبال مدیران می گشتین...
من آمدم دیریدی،حالا دارم میرم،بعههههههه....

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:50) : خدایش داداشتو ندیدم... ولی باید خیلی با نمک باشه پس از طرف من ببوسش...خیلی شیطونه نه؟{-29-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:51) : آقا جواد یه چند روزی رفتن ماموریت و من جاشون هستم...
هر چی کم کسری داشتین،به خودم بگین و دیگر هیچ... {-7-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:54) : بچه ها،این بحث را تمام کنید...
دارین ترافیک شبکه را می برید بالا...
به جاش بیایید و برای پست های من کامنت بزارید.

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 19:55) : منظورت عباسپوره....چون اول اسمش بود پارادیس ...بعد امدن یه عباسپور هم بهش اضافه کردن...

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 19:58) : ربطش به رابطه اش هست و رابطه هم در جیب عقبه شلوارت هست...
خب دارین ترافیک اضافه درست می کنین...
البته فکر کنم... {-36-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 20:00) : بچه ها،شبکه یه شبکه چت هم داره...
می تونید بحث تان را آنجا ادامه دهید.
البته اگه دلتون خواست...{-7-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 20:02) : هه هه...
اسم من کامران هست و پیام آور شبکه...
برای همین لقبم را گذاشتم (جبرئیل)
ولی شما هر کدوم را مه راحتترین صدا کنید.

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 20:03) : {-36-}{-36-}{-36-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 20:06) : شما همین الان منو صدا کردی و مرا فراخوانی کردی...
من جبرئیل هستم و هر جا که باشی،منم هستم...
یوها ها ها ها ها... {-7-}

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 20:10) : چه رابطه تنگاتنگ شما دو تا با هم دارین...
شهرام جان آفلاین شد و پشت سرش فاطیما خانم هم آف شد...
شهرام جان،فکر کنم خبرایی هست...
مبارک ات باشه...
فقط اون شیرینی که از من خواستی،الان باید خودت به ما بدی... {-7-}

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 20:15) : نه داداش من همینجام......یه موضوعی اتفاق افتاد یه کم حالم بد شد....خوب میگفتین.

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 20:17) : چشم فاطیما خانم ... خوشبخت باشین..

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 20:28) : الان دقیقا میشه بگی چی شد که گفتی نمیشهباهاتون حرف زد آدمو گریه میکنین... مگه من چیزی گفتم...

شهرام - (6/اردیبهشت/1393 - 20:29) : من یه ربع پیش یه اتفاقی برای خودم افتاد که خیلی ریختم به هم اصلا منظورم شما نبودین

Dragon1993 - (6/اردیبهشت/1393 - 22:46) : نه شهرام جان...
منو داره میگه...
یه چند تا از کامنت های قبلی را بخون.
فاطیما خانم،من از شما عذر میخوام... {-35-}{-35-}{-35-}{-35-}