
یه لحظه اینترنت رو بدون من تصور کنید
.
.
.
.
.
.
.
.
.
واااای دوستان چرا گریه؟
من حالا حالا ها هستم
یکی آب قند بیاره برای
فاطیما خانم از هوش رفته...
برادرم صورتتو چنگ نزن هستم من حالا.
شوخی کردم نزن خودتو
اونو بگیرید داره خود کشی میکنه
باشه باشه نمیرم نمیرم![]()
![]()
![]()
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 10:42) : مرسی که باعث شدی بمونم...... وقتی تو اون حالت دیدمت...دی
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 10:46) : وقتی برام نظر میذاری.... اصلا فضا روحانی میشه... همش اسم خدا..پیر پیغمبر..
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 10:50) : چرا اینجوری نگام میکنی؟؟؟....همین نگاهت باعث شد من و تو الان آنلاین باشیم...
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 10:56) : تو آف چی من اوف میشم...
Dragon1993 - (8/اردیبهشت/1393 - 12:34) : من امروز نزدیک بود رگ دستم را بزنم...
همش تقصیرای شماست،آقا شهرام...
Dragon1993 - (8/اردیبهشت/1393 - 13:11) : خب آخه گفت که داره از جمع ما حیرون های اینترنتی خداحافظی می کنه...
غیر از اینه شهرام جان؟
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 13:20) : اگه تو هم جای من بودی اون لحظه فاطیمارو میدیدی که بخاطره رفتن من از هوش رفت...نمیرفتی ..من دیگه از کجا همچین عشق پاکی رو پیدا میکردم..
نه داداش من هرگز فاطیمارو تنها نمیذارم...مگه نه فاطیما...دست تکون بده برای عمو
Dragon1993 - (8/اردیبهشت/1393 - 13:33) : آقا شهرام سلام ما هم برسون به فاطی خانم...
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 13:39) : دیدمت چرا این پلاستیکو گرفتی دستت داری میری دانشگاه
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 13:45) : من که دیدمت دیگه چرا جو میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/نترس ....
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 13:49) : تو که راست میگی...
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 14:16) : فاطیما خوش بحالت الان راحت خوابیدی تو خونه......
شهرام - (8/اردیبهشت/1393 - 14:36) : در عوض اینقدر هوای با حالی شده من دمه دره مغازه وایسادم دارم لذت میبرم