یه ضرب المثل قدیمی بود که میگفت... عشق واقعی اولش با دعوا بین دو طرف شروع میشه...من باور نمیکردم فکر میکردم فتوشاپه..
ولی الان فهمیدم که واقعیت داره....
یعنی میشه؟
اون عاشقم شده باشه ولی روش نشه بهم بگه؟عایا؟
2 امتیاز + /
0 امتیاز - 1393/02/06 - 15:07
ناموسا





آره بخدا منم حوصلم سر رفت...کسی نیست
میتونی یه پست جدید بذاری؟
فاطیما خانم،بیخیال اون موبایل بشو لطفا...
خب مگه کامپیوتر نداری؟
تازه،هنوز شبکه باگ خیلی داره و هنوز قالب جدید نصب نشده که اینقدر توقع دارین...
یکماه صبر داشته باشین...
جدا؟
من از شما عذر میخوام بخاطر توهینی که بهتون کردم...
حالا سفارش می کنم که نسخه موبایلی هم راه بیافته...
آقا اینجا کسی نمیخواد به پست های ما هم نظری بده؟
ثواب داره بخدا...
خواستی،بگو به یه آدم درست و حسابی معرفی ات کنم که بری ازش قسطیی بخری...
خب شما که پست نمیزاری که ما بخواهیم بهشون نظر بدیم...
شما پست بزار،من خودم می ترکونمشون...
در ضمن،اینترنت هم بیا برو از شرکت تباشیر،نمایندگی پارس آنلاین،واقع در خیلبان هزار و یک شب جنوبی بگیر...
سرعت بهت میده،تا 9 مگ...
میترکونه...
چه بابای باحالی...
مثه بابای منه...
نهایتا،یا برو سیم کارت رایتل بگیر یا سیم کارت آی سیم.
مبارکه ..... آقا کامران..تبریک آقا شیرینی یادت نره


من شیرینیه دانمارکی میخوام.... خیلی دوستدارم...در ضمن آقا مدیر هم شیرینیه راحتوالحلقوم میخورن چون خیلی دوست ندارن..


شیرینی واسه چی چی بدم؟
واسه منطق علمیه بابام شیرینی بدم؟
بابا فاطی خانم من با شما نبودم که چرا به خودت میگیری از حالا هر چی من نوشتم جا خالی بده..
چرا سکته میکنی...بخند ...خیلی راحت بخند اینجوری




خدارو شکر داداش جبرئیل امدن شما یه نفرو به داداشی قبول کردین
بابووووووووو...
سه تا برادر؟
بر عکس من...
من دو تا خواهر دارم و منم وسطی ام...
روزگار منو سیاه کردن.
البته الانه یکیشون ازدواج کرد و رفت و مونده آخرین که دارم براش دنبال شوهر میگردم که اینم از خونه بکنم بیرون...
راستی،دنبال مدیران می گشتین...
من آمدم دیریدی،حالا دارم میرم،بعههههههه....
خدایش داداشتو ندیدم... ولی باید خیلی با نمک باشه پس از طرف من ببوسش...خیلی شیطونه نه؟
آقا جواد یه چند روزی رفتن ماموریت و من جاشون هستم...
هر چی کم کسری داشتین،به خودم بگین و دیگر هیچ...
بچه ها،این بحث را تمام کنید...
دارین ترافیک شبکه را می برید بالا...
به جاش بیایید و برای پست های من کامنت بزارید.
منظورت عباسپوره....چون اول اسمش بود پارادیس ...بعد امدن یه عباسپور هم بهش اضافه کردن...
ربطش به رابطه اش هست و رابطه هم در جیب عقبه شلوارت هست...
خب دارین ترافیک اضافه درست می کنین...
البته فکر کنم...
بچه ها،شبکه یه شبکه چت هم داره...
می تونید بحث تان را آنجا ادامه دهید.
البته اگه دلتون خواست...
هه هه...
اسم من کامران هست و پیام آور شبکه...
برای همین لقبم را گذاشتم (جبرئیل)
ولی شما هر کدوم را مه راحتترین صدا کنید.
شما همین الان منو صدا کردی و مرا فراخوانی کردی...
من جبرئیل هستم و هر جا که باشی،منم هستم...
یوها ها ها ها ها...
چه رابطه تنگاتنگ شما دو تا با هم دارین...
شهرام جان آفلاین شد و پشت سرش فاطیما خانم هم آف شد...
شهرام جان،فکر کنم خبرایی هست...
مبارک ات باشه...
فقط اون شیرینی که از من خواستی،الان باید خودت به ما بدی...
نه داداش من همینجام......یه موضوعی اتفاق افتاد یه کم حالم بد شد....خوب میگفتین.
چشم فاطیما خانم ... خوشبخت باشین..
الان دقیقا میشه بگی چی شد که گفتی نمیشهباهاتون حرف زد آدمو گریه میکنین... مگه من چیزی گفتم...
من یه ربع پیش یه اتفاقی برای خودم افتاد که خیلی ریختم به هم اصلا منظورم شما نبودین
نه شهرام جان...



منو داره میگه...
یه چند تا از کامنت های قبلی را بخون.
فاطیما خانم،من از شما عذر میخوام...