اینترنت مکان مناسبی جهت یافتن دوست و یا شریک آینده زندگی نیست، این‌ معامله‌ ای‌ زیانبار است‌ كه‌ در بسیاری‌ مواقع‌ ضرر آن‌ قابل‌ جبران‌ نیست، خانواده شما بهترین دوست شماست

یافتن پست: #ا

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

10/فروردین/1400 - 19:22

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -
حمید ملک زاده
alias
کامران محمدی

16/اسفند/1399 - 09:03

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -

12/مهر/1399 - 08:21

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -

2/شهریور/1399 - 17:28

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -

18/مرداد/1399 - 11:15

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -

10/خرداد/1399 - 15:33

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -
sadegh
sadegh
حسین

23/اردیبهشت/1399 - 23:28

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -
ایمان

20/اردیبهشت/1399 - 00:21

منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه می جویی؟

تو با هر کس به غیر از من چه می گویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم، آهسته می گویم، خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟

که می ترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت، خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمی فهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای ناچیز

صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را

قلم را ، علم را، من هدیه ات کردم

بخوان ما را

منم معشوق زیبایت

منم نزدیک تر از تو به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر مارا ، سوی ما بازا

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا ، که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن غصه ی یک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا ، من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی ، یا خدایی ، میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را

بجو ما را

تو خواهی یافت

که عاشق می شوی بر ما

و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم

آهسته می گویم خدایی عالمی دارد

قسم بر عاشقان پاک با ایمان

قسم بر اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن

تکیه کن بر من

قسم بر روز ، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن ، اما دور

رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را

که می گوید که تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب

تو غیر از ما خدای دیگری داری؟

رها کن غیر مارا

آشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هرکس به جز با ما چه می گویی؟

وتو بی من چه داری ؟ هیچ !

بگو با ما چه کم داری عزیزم؟ هیچ !!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را

و خورشید و جهان و نور و هستی را

برای جلوه ی خود آفریدم من

ولی وقتی تو را من آفریدم

بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیبا تر از خورشید زیبایم

تویی والا ترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو ، چیزی چون تو را کم داشت

تو ای محبوب تر مهمان دنیایم

نمی خوانی چرا ما را؟؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی

ببینم ، من تورا از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا

اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی

به رویت بنده ی من هیچ آوردم؟

که می ترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود

آن مخلوق خود را

این منم ، پروردگار مهربانت ، خالقت

اینک صدایم کن مرا ، با قطره ی اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکیم !

آیا عزیزم ، حاجتی داری؟

تو ای از ما

کنون برگشته ای اما

کلام آشتی را تو نمی دانی ؟

ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟

بخوان ما را

بگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضویی کن

خجالت می کشی از من؟

بگو , جز من کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان آغوش من باز است

برای درک آغوشم

شروع کن

یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من

Caro-poem1-2.jpg

20/اردیبهشت/1399 - 00:15

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم
همان يك لحظه ی اول
كه اول ظلم را می‌ديدم از مخلوق بی‌وجدان،
جهان را با همه زيبايی و زشتی، به روی يكدگر، ويرانه می‌كردم
عجب صبری خدا دارد!!
...

اگر من جای او بودم، كه در همسايه ی صدها گرسنه،
چند بزمی گرم عيش و نوش می‌ديدم ،
نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه می‌كردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، كه می‌ديدم يكی عريان و لرزان
ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين، زمين و آسمان را
واژگون مستانه می‌كردم.
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، نه طاعت می‌پذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده
پاره پاره در كف زاهد نمايان سجده ی صد نامه می‌كردم.
توضیح: سبحه ی صد دانه هم خوانده ایم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، برای خاطر تنها يكی
مجنون صحراگرد بی‌سامان هزاران ليلی نازآفرين را كو به كو
آواره و ديوانه می‌كردم.
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، به عرش كبريايی با همه صبر خدایی
تا كه می‌ديدم عزيز نابجايی ناز بر يك ناروا گرديده، خواری می‌فروشد
گردش اين چرخ را وارونه بی‌صبرانه می‌كردم.
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم، كه می‌ديدم مشوش عارف و عامی
ز برق فتنه ی اين علم عالم‌سوز مردم‌كش، به جز انديشه ی عشق و وفا،
معدوم هر فكری در اين دنيای پرافسانه می‌كردم.
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟!
همين بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاريهای اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جای او چو بودم، يك نفس كی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می‌كردم
عجب صبری خدا دارد !
عجب صبری خدا دارد !
استاد معینی کرمانشاهی

18737483-1788-b.jpg

20/اردیبهشت/1399 - 00:09

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -
سعید سام

2/اردیبهشت/1399 - 14:40

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -
محمدرضا

27/فروردین/1399 - 04:31

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -

15/فروردین/1399 - 17:00

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -
afshin jafarzade
Abolfazl Alimohamadi

14/فروردین/1399 - 00:00

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -

13/فروردین/1399 - 23:47

سبز ترین خآطرآت از آن کسآنیست کهـ در ذهنمآن عآشقآنهـ دوستشآن دآریمـ
- تولدتون مبآرکــ -
amirreza
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 >